نقد فصل پنجم سریال ماموران شیلد – Agents of Shield

سال گذشته بود که همه با پایان غافلگیر کننده ی فصل چهارم سریال ماموران شیلد شروع به بحث کردن در مورد اتفاقاتی که در فصل پنجم برای این گروه خواهد افتاد کردند. تا اینکه فصل پنج آغاز شد و هواداران به یکی از گزینه هایی برخوردند که حتی تصورش هم دشوار بود، سفر های زمانی!

و حالا بعد از گذشت چند هفته از اتمام پخش فصل پنجم این سریال دیدنی و جذاب تصمیم گرفتیم آن را در سایت کمیک اسکواد مورد نقد و بررسی قرار دهیم. با ما همراه باشید.

هشدار: این نقد حاوی اسپویلر های جزئی می باشد.

سریال ماموران شیلد نخستین سریالی محسوب میشود که پس از افتتاح مارول استودیوز در یک دنیای مشترک با دنیای سینمایی مارول شروع به پخش شدن کرد. این سریال از همان ابتدا با اقتباس های بی نظیر خودش از دنیای کمیک های انتشارات مارول و سبک خاص و داستان محورش نشان داد که چقدر با دیگر سریال های کمیکی متفاوت است و به همین دلیل هم بود که از همان زمان مخاطبان خاص خود را پیدا کرد؛ مخاطبانی که در طول این پنج سالِ طولانی پا به پای این سریال پیش آمده اند تا به نقطه ی اوج داستان برسند جایی که دیگر هدف ماموران شیلد نجات یک فرد یک شهر و یا حتی یک کشور نیست بلکه هدف آن ها نجات نسل بشر از خطر انقراض است!

فصل پنجم سریال ماموران شیلد درست از همان جایی آغاز میشود که در فصل قبل رها شده با این تفاوت که در فصل های گذشته مخاطب تا حدودی میتوانست درک کند که با چه چیزی مواجه است اما در این فصل از همان ابتدا شاهد هجوم خیل عظیمی از سوالات بی پاسخ هستیم که پاسخ بعضی از آن ها تا قسمت آخر این فصل هم به مخاطب داده نمیشود!

این دقیقا همان مسئله ای است که سریال ماموران شیلد را از دیگر سریال های ۲۳ قسمتی مشابه در ژانر علمی تخیلی متمایز میکند؛ داستان محور بودن آن. این ویژگی خاص باعث میشود تا تک تک قسمت های این سریال برای مخاطب جذاب باشند چرا که یک قدم او را به جواب نزدیک تر میکنند بدون این که یکنواختی در آن ها وجود داشته باشد(مسئله ای که بسیاری از سریال های ۲۳ قسمتی دیگر از آن رنج میبرند)؛ در واقع خلاقیت های سازندگان سریال با انتخاب های متفاوت برای اولویت های هر قسمت و اینکه کدام شخصیت ها در هر قسمت نقش اصلی را ایفا میکنند خود یکی از بزرگترین دلایلی است که این سریال در هر قسمت شخصیت ها را یک گام به سمت جلو میبرد و آن ها را به نقطه ی بالاتری میرساند.

مثال بارز این موضوع را میتوان در مامور دیزی جانسن دید، که چگونه از یک جاسوس که به طور اتفاقی با سازمان شیلد در فصل یک آشنا شده بود در فصل پنج پس از گذراندن ماجرا ها و پیچش های بسیار به جایی میرسد که حالا فلیپ کولسن از او میخواهد که به جای او رهبری تیم را بر عهده بگیرد.

نکته ی بارز دیگری که در سریال وجود دارد این است که در تیمی که نقش اصلی سریال ماموران شیلد را ایفا میکنند افرادی با خلق و خو های متفاوت وجود دارد که هر یک به نوبه خود فرصت درخشش پیدا میکنند و این مسئله به قدری با مهارت توسط عوامل سازنده انجام میشود که در پایان سریال مخاطب تمام تیم شیلد را به چشم شخصیت های اصلی داستان میبیند چرا که هر یک از آن ها به نوبه ی خود نقشی اساسی در داستان و به سرانجام رسیدن آن ایفا میکنند.

از فیتز و سیمنز با هوش و نبوغ فوق العاده و رابطه ی عاطفی و شیمی بی نظیر بینشان گرفته تا کسانی مانند ملیندا می با آن کله شقی و خشکی خاصِ خودش همه در کنار هم یک تیم را تشکیل میدهند، در واقع تیمی که علی رغم تمام تفاوت های ظاهری و اختلافاتی که بین اعضایش وجود دارد، آن ها در مواقعی که نیاز است کنار هم جمع میشوند و برای یک هدف مشترک تلاش میکنند اما این تمام موضوع نیست چرا که اتفاقات و وقایع سریال مخاطب را به این باور میرسانند که این یک تیم معمولی نیست بلکه در واقع خانواده ای بزرگ است، خانواده ای که هر اتفاق ناگواری در آن تک تک اعضای آن را آزار میدهد.

و این بدون شک بزرگترین نقطه ی قوت سریال است چرا که از یک نقطه به بعد مخاطب هم به جایی میرسد که میتواند خود را بخشی از این خانواده بزرگ با اهداف بزرگ محسوب کند؛ تا در جایی که در قسمت آخر یکی از اعضای خانواده از دنیا میرود او هم با دیگر اعضای این خانواده اشک بریزد و هنگامی که بزرگترین فرد آن با بقیه وداع میکند ناراحتی را در وجود خود احساس کند.

همانطور که بالاتر اشاره شد فصل پنجمی داستانی متفاوت از آنچه در فصل های گذشته دیده ایم دارد؛ داستانی که بی شک بزرگترین بخش آن مربوط به یک سفر زمانی است که همزمان با اینکه مخاطب را در این موضوع پیچیده حیرانِ جستجو برای پاسخ میکند به او اجازه میدهد که به خوبی درک کند یک سفر زمانی میتواند چه صحنه هایی را خلق کند، چه باور هایی را به وجود بیاورد و کدام باور ها را از بین ببرد. سفر های زمانی و تاثیر آنها در طول داستان، خود داستان را به دو بخش تقسیم میکنند.

جایی که ماموران شیلد به آینده میروند تا جلوی انقراض بشریتی را که تحت سلطه امپراطوری کری درآمده را بگیرند و بخش دومی که ماموران شیلد به امید شکستن حلقه ی زمانی و جلوگیری از اتفاقات ناگوار آینده به زمان خود بازمیگردند. این مسئله برخلاف آنچه به نظر میرسد نه تنها باعث دو دستگی داستان نمیشود بلکه به نوع خاص خودش بر پیوستگی داستان تاکید میکند و نشان میدهد چگونه ارتباط خاص آینده و گذشته میتواند باعث تصمیمات و باور های اشتباه شود و در کنار آن صحنه های احساسی خاصی را نیز رقم میزند. مانند جایی که دیک متوجه میشود فیتز و سیمنز در واقع پدربزرگ و مادر بزرگ او هستند یا جایی که یویو رودریگز به دلیل اینکه نسخه ی آینده ی خود را دیده است به این باور رسیده است که نمیتواند کشته شود! و شایسته ذکر است که تک تک این باور ها و صحنه های احساسی بیهوده در سریال گنجانده نشده اند و هر کدام نقش خاصی را ایفا میکنند، حالا هر چه قدر هم که این نقش ها کوچک باشند.

ایفای نقش بازیگر های سریال در یک کلام فوق العاده است. از درخشش بی چون و چرای کلویی بنت در نقش دیزی جانسن(کوئیک) گرفته تا نقش آفرینی بی نظیر کلارک گرگ با تجربه در نقش فلیپ کولسن، همگی مخاطب را به وجد میاورند، موضوعی که صد البته عجیب هم نیست چرا که این تیم به طور مداوم چندین فصل در کنار یکدیگر به ایفای نقش پیدا کرده اند. موضوعی که در واقع حاصل تصمیم عاقلانه عوامل سریال مبنی بر “تقویت آنچه در اختیار داشته اند است، یعنی عوامل سازنده ی سریال به جای اینکه همانند بسیاری از سریال های مشابه سعی کنند با تزریق شخصیت های متفاوت به داستان به تنوع آن بیافزایند؛ با استفاده یِ درست از شخصیت هایی که در اختیار دارند،نه تنها در رسیدن به تنوع و فرار از یکنواختی موفق ظاهر میشوند بلکه باعث میشوند سطح نقش آفرینی تمام بازیگران اصلی سریال هم به یک سطح عالی و راضی کننده برسد.

از این موارد که بگذریم اکشن و جلوه های ویژه ی سریال ماموران شیلد برای یک سریال واقعاً بی نظیر است و حتی میتوان گفت نسبت به فصل های قبلی سریال پیشرفت نیز داشته است. موسیقی متنِ بیر مک کریری(که سابقه ی ساختن موسیقی متن سریال محبوب مردگان متحرک را هم داشته است) در نوع خود قابل تحسین است. به خصوص تم های خاصی که او برای هر یک از دشمنان ماموران شیلد در نظرگرفته است به خوبی با ضرب آهنگ سریال هماهنگ میشوند و در کل میتوان گفت که سریال از موسیقی متن بسیار خوبی برخوردار است.

هر چند پیش تر چندین بار به این موضوع اشاره شد که فصل پنجم سریال ماموران شیلد نسبت به فصل های گذشته ی این سریال پیشرفت های زیادی داشته است اما موضوعی هم هست که سریال نتوانسته در آن پیشرفت قابل توجهی حاصل کند و حتی شاید این جنبه فصل پنجم سریال ماموران شیلد نسبت به فصل های قبل در رده ی پایین تری قرار میگیرد و این موضوع شخصیت خبیث سریال است.

در کل باید معترف بود که هواداران سریال ماموران شیلد عادت دارند که ویلن هایی متفاوت با اهداف جذاب و قابل درک ببینند، از ایدا و مادام هایدرا و ربات های فصل چهارم گرفته تا هایو با بازی بی نظیر برت دالتون و آن انگیزه های خاص خودش در فصل سوم. با این وجود اما شخصیت خبیث فصل پنجم سریال ماموران شیلد حرف چندانی برای گفتن ندارد و اهداف و انگیزه هایش هم به اندازه کافی قابل درک نیستند و باید اعتراف کرد که دعوا ها و چالش های اعضای تیم در مورد شخصیت خود بعد از چیز هایی که در آینده دیده اند و شنیده اند بسیار جذاب تر از شخصیت خبیث داستان است که به سرعت به داستان وارد میشود و سریع هم از آن خارج میشود.

این موضوع در مورد هر دو شخصیت خبیث سریال صادق است، هم در مورد کسایس که در بخش اول داستان سریال و در آینده نقش یک خبیث را ایفا میکند و هم در مورد ژنرال تالبوتی که به قدرت گرویتونیوم دست یافته و بدون اینکه خودش بداند با تصور اینکه در حال کمک به زمین است؛ در حال حرکت به سمت نابودی زمین می باشد. هر چند از میان این دو شخصیت خبیث هم کفه ی ترازو بیشتر به سمت کسایس سنگینی میکند اما با تمام این اوصاف حتی او هم در مقابل شخصیت های خبیث عالی فصول گذشته حرفی برای گفتن ندارد.

در پایان باید گفت که فصل پنجم سریال ماموران شیلد یک اثر هنری بی نظیرِ دیگر است که حاصل پنج سال تجربه یِ تیم سازنده ی آن میباشد، سریالی که تمام فاکتور های یک سریال علمی تخیلی را در خود جای داده و حتی از یک ژانر بخصوص پا را فراتر میگذارد و در جاهایی که نیاز است توانایی این را دارد که احساس یک سریال درام و یا حتی رمانتیک را به مخاطب القا کند، احساسات او را به دست بگیرد و یا ضربان قلبش را بالا ببرد و میتوان با اطمینان کامل گفت که این سریال برای هیچ مخاطبی ناامید کننده نخواهد بود و میتواند هر مخاطبی با هر علاقه و سلیقه ای را از خود راضی نگه دارد.

نظر شما در مورد فصل پنجم سریال ماموران شیلد چیست؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.

7.9
هیجان انگیز و دراماتیک!

Marvel's Agents of Shield - Season 5

  • ComicSquad 7.8
  • RottenTomatoes 8
برای ثبت دیدگاه وارد شوید
  اشتراک  
جدید ها قدیمی ها
پیگیری
پارسا ذی‌قیمت

من خودم هنوز وقت نکردم کامل ببینم این فصل رو. تقریبا تا قسمت ۱۵ دیدم. نمیدونم چرا دیگه رقبت نکردم ادامه بدم. تا همونجایی که دیدم باید بگم واقعا این سریال از همه سریال های حال حاضر کمیکی یه سر و گردن بالاتره و همیشه هم فصل به فصل پیشرفت کرده. با اینکه هر فصل ۲۴ قسمته ولی مثل سی دبلیو نمیان یه موضوع رو توی ۲۴ قسمت کش بدن. نیم فصل اول یه موضوع خفن رو نشون میدن بعد نیم فصل دوم داستان اصلی. واقعا این شیوه شون جذابه. امیدوارم مارول حماقت نکنه و ادامش بده و یکمم بیشتر… مطالعه بیشتر »

محمد شهبازی

دیگه تشکر از شایان داره نهادینه میشه ?

متاسفانه من این سریالو ندیدم ولی خب تعریفای زیادی ازش شنیدم با این حالم گمون نکنم حالا حالا ها بنا بر دلایلی بتونم استارتشو بزنم ?ولی خب شایان چون کار درسته و همینطور امشب با مقالاتش خیلی حال کردم گفتم یه تشکر ناقابلی بکنم?

علی زراعت

خیلی عالی بود ولی اون ژنرال گراویتینیوم واقعا احمق بود تانوس با اون سنگ های بی نهایتش راحت تو رو شکست میده تو از مامورین شیلد شکست می خوری بعد می خواست بره تانوس رو شکست بده؟ قیل کولسون ? من به عشق فیل کولسون می دیدم حالا فصل ها بعد می خوان چیکار کنن!

sihnker
sihnker

سلام عضو جدید سایتم ممنون از سایت خوبتون.این فصل از نظر من هم پیشرفت داشت هم پسرفت به شخصه به نظر من تم فضایی و صفر در زمان زیاد به این سریال نمیخورد و بیشتر انگار نیم فصل اول یه سریال دیگه و وقت تلف کردن برای نیم فصل دوم بود از اونطرف هم کسایاس واقعا ویلن جالبی نبود و از اینا بود که میخواست عدای دیوونگی وخفن بودن رو دربیاره ولی یک شخصیت کلیشه ای بیشتر نبود تالبوت هم کلیشه ای بود اما باز بهتر از کسایاس بود شیمی بین کارکتر ها هم دیگه خیلی اعصاب خوردکن شده بود… مطالعه بیشتر »